محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3061
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چون يكه سوارى دلير ، از تير احتراز مىكرد ، جاى حمله را مىجست ، به سواران حمله مىبرد - مىگفت : « براى كشتن من شتاب داريد ، به خدا پس از من از بندگان خدا كس را نخواهيد كشت كه خداى از كشتن وى بيش از كشتن من بر شما خشم آرد ، به خدا اميدوارم خدا وهن شما را مايهء حرمت من كند و به ترتيبى كه ندانيد انتقام مرا از شما بگيرد . به خدا اگر مرا بكشيد خدايتان به جان هم اندازد و خونهايتان را بريزد . و به اين بس نكند و عذاب دردناكتان را دو برابر كند . » گويد : مدتى دراز از روز ببود كه اگر كسان مىخواستند بكشندش كشته بودند اما هر كس به ديگرى وامىگذاشت و هر گروهى مىخواست گروه ديگر مرتكب كشتن او شده باشد . گويد : « آنگاه شمر ميان كسان بانگ زد كه واى شما ، منتظر چيستيد ، مادرهايتان - عزادارتان شود ، بكشيدش . » گويد : پس ، از هر سو به او حمله بردند ضربتى به كف دست چپ او زدند ، اين ضربت را زرعة بن شريك تميمى زد ، ضربتى نيز به شانه اش زدند ، سپس برفتند و او سنگين شده بود و در كار افتادن بود . گويد : در اين حال سنان بن انس نخعى حمله برد و نيزه در او فرو برد كه بيفتاد و به خولى بن يزيد اصبحى گفت : « سرش را جدا كن . » مىخواست بكند اما ضعف آورد و بلرزيد و سنان بن انس به دو گفت : « خدا بازوهايت را بشكند و دستانت را جدا كند . » پس فرود آمد و سرش را ببريد و جدا كرد و به خولى بن يزيد داد ، پيش از آن ضربتهاى شمشير مكرر خورده بود . جعفر بن محمد گويد : وقتى حسين بن على عليه السلام كشته شد سى و سه ضربت نيزه و سى و چهار ضربت شمشير بر او بود . گويد : در آن وقت هر كس به حسين نزديك مىشد سنان بن انس به دو حمله مىبرد كه بيم داشت سر از دست وى برود ، تا وقتى كه سر را برگرفت و آن را به خولى